محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

954

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

و تاج بر سر نهاد و به تخت زرّين بر نشست و مقام خود به شهر بلخ كرد و بلخ را الحسنى نام نهاد ، و سپاه بگزيد و هر كدام كه از ايشان مردانه تر بود روزيهاشان بداد و بخت نصر را بسوى عراق فرستاد و گفت زمين شام و عراق و يمن و همه حد مغرب تا حد روم همه ترا و من خود به بلخ بنشينم و تا در ترك نگاه دارم . پس بخت نصر برفت با سپاه بسيار از بلخ و همى شد تا به عراق و لب دجله و از دجله بگذشت و سوى مغرب شد و به شام شد به شهر دمشق و با مردمان دمشق صلح كرد و شهر بگرفت و سرهنگى را با سپاه به بيت المقدّس فرستاد ، و ملكى بود به بيت المقدّس از فرزندان داود پيغامبر عليه السّلام ، با سرهنگ بخت نصر صلح كرد و شهر بيت المقدّس بگرفت و آن سرهنگ از او گروگانها بستد چون مهترزادگان بنى اسرائيل و بازگشت چون به شهر طبريه برسيد . . . ص 462 س 20 : فا : و بخت نصر بنشيد و به ملك مصر نامه كرد كه آن بندگان رهى مااند و از ما بگريخته‌اند و به زنهار تو آمده ، ايشان را زى من فرست و اگر نه من با همه سپاه بنزديك تو آيم و با تو حرب كنم و زمين مصر را خراب كنم ، چنان كه به بيت المقدّس و شام [ كردم ] . ملك مصر نامه كرد و گفت اين جماعت رهى نيستند بلكه آزادانند و پيغامبرزادگان . من ايشان را بسوى تو نفرستم . بخت نصر با سپاه روى به مصر نهاد و چون به مصر رسيد ملك مصر بيرون آمد و با او حرب كرد ، و بخت نصر ملك مصر را بشكست و بكشت و همه مصر را غارت كرد و مردمان را بكشت و برده كرد . ص 463 س 1 : فا : و هر كه را از بنى اسرائيل بيافت برده كرد و گروهى بگريختند و از زمين مصر و شام بيرون شدند و به حجاز رفتند و از آن سال باز جهودان به زمين يثرب مانده‌اند ، آنجا كه مدينهء پيغمبر است عليه السّلام ، و آنجا بناها كردند چون خيبر و فدك و قريظه و وادى القرى ، و آنجا همى بودند و هنوز مانده‌اند و بخت نصر از مصر برفت و تا مغرب شد ، و به هر شهرى كه برسيد آن را خراب كرد و ملك آن شهر را بكشت و مردم را اسير كرد . پس از مغرب به عراق بازگشت و به لب دجله باز آمد با خلقى بسيار از اسيران و خواسته هاى فراوان ، و از هر شهرى اميران داشت و دانيال پيغامبر عليه السلام اندر ميان اسيران بنى اسرائيل بود و بخت نصر همه شهرهاى شام و بيت المقدّس چنان خراب كرد كه هيچ مردم آنجا نماند جز سباع ، و ان ارميا عليه السّلام پيغامبر كه بخت نصر او را از زندان بيرون كرده بود ، خداى تعالى او را بفرمود كه به بيت المقدّس باز گرد كه من آن شهر و آن مزكت را آبادان كنم . پس ارميا با شهرهاى شام رفت و به بيت المقدّس شد و ، خرى داشت و بر آن خر نشسته بود و گروهى گفتند كه آن ارميا را نام عزير بود ارميا به تازى عزير بود و به عبرانى انيا . ص 464 عنوان : فا : حديث عزير النبى عليه السّلام . صب : خبر باز آمدن ارميا عليه السّلام به بيت المقدّس . ص :